ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
53
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
چون باطنيان دست به كشتن امراى او گشودند بيمناك شدند و آن را به بلاسانى نسبت دادند . يكى از بزرگترين اين قتلها قتل امير برسق بود كه پسرش زنگى و آق بورى و ديگران مجد الملك را متهم مىساختند . از اين رو از بركيارق ببريدند و به سلطان محمد پيوستند . آنگاه امرا متفق شدند و نزد پسران برسق كس فرستادند و آنان را به گرفتن انتقام خون پدر تحريض كردند . مقدم اينان امير آخر [ 1 ] و بلكابك [ 2 ] و طغايرك پسر يزن [ 3 ] بودند . اينان آمدند و در نزديكى همدان اجتماع كردند و همهء سپاهيان نيز با آنان موافقت نمودند آنگاه نزد بركيارق فرستادند و خواستار تسليم مجد الملك شدند . بركيارق نخست امتناع كرد . مجد الملك سلطان را اشارت كرد كه آنچه مىخواهند اجابت كند ، مباد اين كار را به خلاف رأى دولت انجام دهند و دولت را وهنى باشد . سلطان امرا را سوگند داد كه قصد جان او نكنند آنگاه او را تسليم نمود ولى غلامان پيش از اينكه مجد الملك به نزد امرا رسد او را كشتند و فتنه فرو نشست . سرش را نزد مؤيد الملك پسر نظام الملك فرستادند . اين امر سبب رميدگى امرا از بركيارق گرديد و از او خواستند كه به رى باز گردد و گفتند كه ما خود به جنگ برادرت خواهيم رفت . بركيارق با نگرانى عازم رى شد . آنان خيمههايش را غارت كردند و نزد برادرش محمد رفتند و در اصفهان به او پيوستند . بركيارق نيز از رى به خوزستان [ 4 ] رفت . بار ديگر خطبه در بغداد به نام بركيارق چون بركيارق به خوزستان رفت ينال حسامى پسر انوشتكين [ 5 ] با لشكرش همراه او بود . بركيارق از خوزستان به حله راند . صدقة بن مزيد صاحب حله با او ديدار كرد . آنگاه سلطان عازم بغداد شد . سعد الدوله گوهر آيين در طاعت سلطان محمد بود از اين رو با ايلغازى [ 6 ] پسر ارتق و چند تن ديگر از بغداد بيرون آمد . در اواسط ماه صفر سال 493 به نام بركيارق در بغداد خطبه خواندند ، گوهر آيين و ايلغازى نزد سلطان محمد و مؤيد الملك كس فرستادند و او را به قتال با بركيارق برانگيختند . سلطان محمد و مؤيد الملك نيز كربوقا صاحب موصل و جكرمش صاحب جزيرهء ابن عمر را نزد او فرستادند . ولى جكرمش از گوهر آيين اجازه خواست كه به بلاد خود باز گردد . زيرا از او بيمناك شده بود . گوهر آيين نيز اجازت داد . پس از چندى گوهر آيين و يارانش از محمد نوميد شدند و نزد بركيارق كس فرستادند و اظهار فرمانبردارى كردند . بركيارق نزد ايشان آمد و دلجويى نمود و به بغداد باز گرديد و عميد الدولة بن جهير وزير خليفه را دستگير كرد و اموالى را كه او و پدرش از موصل و ديار بكر - به هنگام امارتشان بر آن ديار - حاصل كرده بودند طلب داشت و صد و شصت دينار از او بستد .
--> [ ( 1 ) ] متن : امير الحيره . [ ( 2 ) ] متن : لكابك . [ ( 3 ) ] متن : من الروز [ ( 4 ) ] متن : رستاق . [ ( 5 ) ] متن : ابى شكين [ ( 6 ) ] متن : ابو الغازى .